لسان الملك سپهر
383
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
باشد وحى و قرآن نخوانند . و هم وحى بر چند گونه است : نخست : خوابهاى راست باشد . دوم : آنكه جبرئيل در دل انبيا القا كند بىآنكه او را ديدار كنند . سيم : آنكه جبرئيل به صورت يكى از مردمان درآمده القاى وحى فرمايد ، چنان كه گاهى به صورت دحيهء كلبى « 1 » بر رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله در مىآمد و وقت بود كه بعضى او را ديدار مىكردند . چهارم : آنكه بانگى از غيب مىشنيدهاند و گوينده پديد نبود ، چنان كه بر رسول اللّه وقتى مانند بانگ درائى مىرسيد و اين اشدّ صور وحى بود ، چه در اين وقت اگر آن حضرت بر مركبى بودى هر دو دست آن باره « 2 » بخميدى و اگر بر كسى تكيه داشتى بيم شكستن اعضاى آن كس رفتى . پنجم : آنكه جبرئيل به صورت اصلى خود ظاهر شدى و وحى بگذاشتى . ششم : آنكه جبرئيل در آسمان وحى آوردى ، چنان كه در معراج رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله را بود . هفتم : آنكه خداى بىواسطهء غيرى با نبى سخن كردى ، چنان كه در كوه طور ، موسى عليه السّلام را بود و در شب معراج پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را افتاد و عن قريب مذكور خواهد شد . هشتم : آنكه خداى بىواسطه حجاب سخن فرمودى و اين خاص از بهر پيغمبر زمان بود چنان كه هم در قصّهء معراج مرقوم خواهد شد . معنى ناموس بالجمله اين جهان را از انبيا گزير نيست ؛ زيرا كه عقل مردم را آن كفايت نباشد كه
--> ( 1 ) . مراد : دحية بن حليفة الكلبى است . ( 2 ) . اسب و غير آن از حيوانات .